تبلیغات
تلألو - درباره روند صعودی تولید سریال‌های درام و كاهش روزافزون مجموعه‌های كمدی (1)
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

 

 

 آرزوی شادی، برای روزهای «غم‌انگیز»

 

 

38 سال پیش، در یكی از شب‌های دوشنبه‌ای كه مردم آن را با نام

 

 «مراد برقی» نشانه‌گذاری می‌كردند، پخش سریال طنز «خانه به

 

دوش» (البته در افواه بینندگان، مشهور به همان مراد برقی) آغاز شده

 

است و تیتراژ به نمایش در می‌آید: «بنز مدل قدیم درب و داغان و

 

زهوار در رفته‌ای كه بالای آن نوشته شده مراد برقی، در حال حركت

 

است.

 

دوربین حركت می‌كند و ما می‌بینیم در واقع ماشین خراب شده و

 

خری از جلو آن را می‌كشد! نام این قسمت «تو نیكی می‌كن و در

 

دجله انداز» است».

 

مردم مشتاق، با لبخند به ادا و اطوارها و مزه‌پرانی‌های ساده‌دلانه

 

كاراكتر مراد برقی (با بازی و كارگردانی پرویز كاردان) نگاه می‌كنند.

 

بعد از حدود یك ساعت این قسمت هم تمام می‌‌شود: «ماشین مراد

 

برقی را از پشت می‌بینیم كه تابلوی «بر چشم بد لعنت» به عنوان

 

تعویذ بر آن آویخته شده و خود او روی تصاویر، شعری می‌خواند». در

 

سال‌های 1351 و 52 این شخصیت كمیك آن‌قدر در دل مردم جا

 

گرفته كه دوشنبه‌‌ها را با نام او بشناسند. مثل امروز كه دوشنبه‌های

 

خیلی‌ها با نام «نود»و عادل فردوسی‌پور پیوند خورده است.

 

سال 1380 است؛ زیر آسمان همین كشور، بیش از 30 سال بعد حالا

 

مردم به حركات و تكیه كلام‌های مردی می‌خندند كه لباس سرایداری

 

به تن دارد، لب پایینی‌اش به طرز اغراق‌آمیزی جلوتر از بالایی است و

 

كمی هم قوز دارد. خشایار مستوفی (با بازی حمید لولایی) با

 

عصبانیت و كشدار می‌گوید: «انقدر بدم می‌آددد!» و بعد با تهدید

 

خطاب به پولاد، پسرش: «می‌زنم تو سرتا!». در شب‌های یكی از

 

فصل‌‌‌های سال 80 و در ادامه در سال 81 مردم به ذوق دیدن قسمتی

 

تازه از سریال «زیر آسمان شهر» صبح را شب می‌كنند. شب كه

 

می‌شود، حدود ساعت 22،‌ باز هم بهروز پیرپكاجكی (مهران غفوریان)

 

چند خالی ناب می‌بندد، آقا غلام (مرحوم كیومرث ملك‌مطیعی) برای

 

چندمین بار او را ضایع می‌كند و ... تا بینندگان كمی از دغدغه‌های

 

روزمره و فكر معاش فراغت پیدا كنند،تا آغاز روز پر كار دیگر.

 

شب‌ها و روزها همین طور می‌آیند و می‌روند و ما به مدد مهران

 

مدیری و پیمان قاسمخانی با اهالی برره («پاورچین» و «شب‌های

 

برره») آشنا می‌شویم و كلی هم از دست آنان می‌خندیم. از آن طرف

 

رضا عطاران نیز بیكار نمی‌نشیند و با شهرتی كه از «ساعت خوش»

 

بهم زده، دست به ساختن «خانه به دوش»، «ترش و شیرین»، «كوچه

 

اقاقیا» و ... می‌زند تا ساعتی، خوش باشیم و غم‌هایمان را دست كم

 

برای لحظاتی، فراموش كنیم.

 

هر چند فراموش نمی‌كنیم كه مثلاً زنده‌یاد منوچهر نوذری سال‌ها

 

قبلتر چه خدمتی به شكل‌گیری شاكله طنز در رادیو و تلویزیون كرده.

 

فراموش نمی‌كنیم سال‌ها قبلتر از اینكه مهران مدیری در نقش پدر

 

فرهاد برره، سرفه زمختی كند و با بیرون دادن دود غلیظ قلیان به

 

پسرش بگوید: «كاری نداری بری بمیری!» تا ما با تعجب بخندیم،

 

مهدی هاشمی چه استادانه در «افسانه سلطان و شبان» (داریوش

 

فرهنگ) یا رضا بابك در «آرایشگاه زیبا» (مرضیه برومند) چقدر باعث

 

تفریح‌‌مان شده بودند. حالا بماند شیرین‌ كاری‌های جناب كلاه‌قرمزی

 

و پسرخاله‌اش!

 

كاری ندارم كه سال‌ها قبل، زندگی سختی‌های امروز را نداشت و شاید

 

ما هم راحت‌تر لبمان به خنده باز می‌شد؛ در هر حال ما ایرانی‌ها

 

همیشه معروف بوده‌ایم به شوخ‌طبعی، از زمان سعدی به این طرف.

 

حقیقتاً هم تلویزیون فراتر از بسیاری رسانه‌های مكتوب، در رشد

 

فرهنگ طنز مؤثر بوده است، اما این روزها خبری از برنامه‌های طنز و

 

كمدی در تلویزیون نیست. غیر از هنرمندی‌های رادیویی بچه‌های

 

«جمعه ایرانی»، از عید نوروز تا امروزكه بیش از سه ماه (خودش

 

می‌شود یك فصل) گذشته، كل طنزهای تلویزیون متمركز شده در

 

شبه‌ بامزه باز‌ی‌های اغلب لوس مجریان جنگ‌های تركیبی یا

 

مسابقه‌های تلفنی.

 

ماجرا چیست؟! چرا تلویزیون ما این‌قدر اخمو شده است؟!

 

***

 

مدیر شبكه سه در نشست معرفی برنامه‌های تابستانی صداوسیما در

 

پاسخ به بخشی از پرسشم درباره چرایی حذف تدریجی برنامه‌های

 

طنز، توپ را در زمین شاخص‌ترین چهره‌های این عرصه می‌اندازد كه

 

كم‌كاری می‌كنند و پیشقدم نمی‌شوند. او همین چند روز پیش هم در

 

گفت‌وگو با خبرگزاری‌های مهر، خود از نبود این چنین برنامه‌هایی

 

گله‌مند است و ابراز نارضایتی می‌كند.

 

اما واقعاً چرا طنزسازان حرفه‌ای ما مدت‌هاست كنار كشیده‌اند و

 

دست‌كم برای تلویزیون آستین بالا نمی‌زنند و هر چه بلدند و

 

داشته‌هایشان را خرج سینما می‌كنند. رضا عطاران جلوی دوربین

 

«نیش زنبور»، «آقای هفت رنگ» و «خروس جنگی» می‌رود، جواد

 

رضویان «یه جیب پر پول» و «زندگی شیرین» را به تلویزیون ترجیح

 

می‌دهد، مجید صالحی سراغ «ازدواج در وقت اضافه» و «هر چی تو

 

بخوای» می‌رود و یا مهران غفوریان كه ردش را در «حلقه‌های

 

ازدواج» یا «شیر و عسل» باید جست‌وجو كرد!

 

 

هنرمندانی مثل اكبر عبدی، علیرضا خمسه و ... هم كه قصه خود را

 

دارند.

 

                         چند یادآوری كوچك

 

 

سال 86 است و وضع پخش سریال طنز «قرارگاه مسكونی» همچنان

 

در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. جواد رضویان یك سری از دوستانش را

 

جمع كرده و یك طنز پادگانی جمع و جور و دوست‌داشتنی ساخته

 

است. یك سال می‌گذرد و پس از چندی كش و قوس و ایرادهایی كه

 

ارتش به كار گرفته، در نهایت نه شبكه یك (به عنوان تولیدكننده

 

سریال)، كه قرار می‌شود شبكه تهران در بدترین باكس نوروزی خود،

 

یعنی حدود ساعت 19، قرارگاه مسكونی را روی آنتن ببرد و به عبارت

 

بهتر از شر آن خلاص شود! چه می‌‌كشد در این مدت، این

 

جوادرضویان!

                                                                                  

                                                                       ادامه دارد....

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 11 تیر 1389 توسط هادی داداشی