تبلیغات
تلألو - چند یادداشت تلویزیونی
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

 

 باید پنجاه تا پیامك به ما بدهید!

 

ـ به شكل اتفاقی شنونده یكی از برنامه‌های رادیو فصلی بودم. خانم گوینده در میان قربان صدقه رفتن‌هایش برای شنوندگان، ناگهان درآمد كه اگر روزی پنجاه پیامك به ما بزنید، عضو باشگاه مخاطبان رادیو فصلی می‌شوید و در قرعه‌كشی جایزه كمك هزینه هم شركت داده می‌شوید! فكر كنید؛ روزی پنجاه پیامك! بعد هم خیلی عادی توجیه كرد پنجاه تا كه چیزی نیست و از این طریق می‌توانیم با یكدیگر درباره برنامه‌ها تبادل نظر كنیم. حالا قدیمی‌ها گفته‌اند كه مستمع صاحب سخن را بر سرذوق آورد، اما این دیگر از آن حرف‌هاست. به ویژه وقتی بدانیم این درخواست‌ها نه صرفاً برای «تبادل نظر» كه كاربرد اصلی آن افزایش شمار اس ام اس‌ها برای درج در بولتن‌ها و گزارش‌های كاری ارائه شده به مدیران است تا با این معیار ثابت شود چقدر یك برنامه پرمخاطب است. این تب پیامك گرفتن كه چند سالی است بین برنامه‌سازان صدا و سیما به شدت اپیدمی شده، البته اگر برای مردم نان نداشته باشد، برای همراه اول و ایرانسل حسابی آب داشته و آنها را به حظ فراوان می‌رساند. خصوصاً با دستاویز قرار دادن این اصطلاح نامتناسب باشگاه مخاطبان كه آدم را به یاد هالتر و وزنه می‌اندازد. نمونه‌اش شبكه تهران در ایام عید كه با طراحی یك سری پرسش‌های مضحك و كودكانه درباره سریال سطحی «هفت سین»، پاسخ آنها را از بینندگانش با پیامك طلب می‌كرد.

آیا این رواج فرهنگ اس ام اس دادن به بهانه‌های اغلب واهی در طول كلی برنامه ریز و درشت صدا و سیما لازم و واجب است. حتی اگر هم تمام برنامه‌سازان واقعاً نیاز و توجه به خواسته‌ها و دغدغه‌های مخاطبان خود دارند ـ كه اگر چنین بود، كیفیت برنامه‌ها باید بهتر می‌شد! ـ، دعوت به میلیون‌ها و صدها بار پیامك دادن رسم و راهش نیست.

ـ هر چقدر رفتار شبكه‌های تماشا، نمایش و آی فیلم در پخش سرموقع برنامه‌هایشان شایسته و درخور تقدیر است،اما امان شبكه‌های دیگر.

شبكه سه سیما پنجشنبه شب گذشته ركوردی اساسی در روی آنتن بردن یكی از برنامه‌هایش با تأخیر به جا گذاشت تا نشان دهد اصولاً نرود میخ آهنین در سنگ.

ماجرا از این قرار بود كه شبكه سه از صبح كله سحر با نمایش آنونس فیلم «میراث بورن»، ساعت پخش آن را 23:45 زیرنویس می‌كرد. زمان مذكور در آخرین بار اعلام به 23:30 تغییر كرد، اما در نهایت فیلم حوالی 25 دقیقه بامداد آنتن گرفت! پیش از نمایش فیلم، برنامه زنده «دیروز، امروز، فردا» ـ كه خیلی هم حرف و حدیث در پس خود دارد ـ جریان داشت و موجب تأخیر حدود 50 دقیقه‌ای مزبور شد. آب هم از آب تكان نخورد و مسؤولان پخش شبكه سه حتی به خود زحمت ندادند تا زمان دقیق یا دست كم تخمینی روی آنتن بردن «میراث بورن» را به مردم اطلاع رسانی كنند؛ حالا عذرخواهی پیشكش. آن هم فیلمی كه ایام عید امسال یك بار پخش شده بود. طرفداران «نود» حتماً به خاطر دارند طفلك عادل فردوسی پور با این همه محبوبیت در همین شبكه سه برای گرفتن چند دقیقه آنتن بیشتر چه خون دل‌ها كه نمی‌خورد و از كبیر تا صغیر پخش را آیه و قسم نمی‌دهد. عجب تلویزیونی داریم ما!

ـ دولت این همه برای جشن پنجشنبه گذشته‌اش در استادیوم آزادی تبلیغ كرد و پروپا گاند آمد، اما دریغ از حتی یك خط خبر در زیرنویس شبكه خبر. به این می‌گویند خبررسانی شفاف. در كل خیلی رفتار جالبی بود!

ـ یكی از لذت‌های اساسی ما در تماشای سریال‌های تاریخ معاصر تلویزیون بعد از «كارآگاه علوی2» شده «موی» نشانه‌های امروزی را از «ماست» این آثار بیرون كشیدن و كلی كیف و بهره بردن. این قضیه با كمال تعجب در لحظاتی از سریال‌های خوش‌ساختی چون «در چشم باد» و «نابرده رنج» هم تكرار شد. حالا در طول سه قسمت پخش شده از سریال جدید «پروانه» خوشبختانه ـ از منظر هنری ـ و بدبختانه ـ از حیث كاهش سوژه خنده ـ‌اشتباه خاصی دیده نشده است. منظورم گاف‌های مألوفی چون سطل‌های زباله شهرداری یا جدول‌های حال حاضر كنار خیابان‌های تهران امروز است. البته نباید از حق گذشت وقتی با سرعت وحشتناك تغییر معماری تهران ظاهراً به سمت مدرن شدن، هر روز یكی از نشانه‌های قدمت پایتخت مفقود و مدفون می‌شود، ساخت آثار نمایشی تاریخی خود به خود امر شاقی است. خاصه آنكه می‌بینیم حتی در نمایی از پر سر و صداترین تولیدات هالیوودی ـ همچون «آرگو» كه دریكی از پلان‌هایش، كولر گازی امروزی را در تهران دهه 50 به تصویر می‌كشید! ـ نیز اشتباهاتی نظیر آن به چشم می‌خورد.

ـ پس از پخش قسمت نخست سریال «پروانه» نوشتیم  که در آن سازندگان لحظاتی از صدای ستار، خواننده قدیمی ایرانی و ترانه «همسفر» او استفاده كرده بودند و در لفافه گفتم كه این سعه صدر تلویزیون در عدم ممیزی این گونه وجوه اجتناب ناپذیر آثار مناسبتی تاریخی و ارزشگرا بجا و منطقی است. جالب آنكه دوستان همكار در روزنامه «هفت صبح» نیز با سوء تفاهم در این‌باره طعنه زده بودند در كاری كه مربوط به فلان برهه است، قطعاً شخصیت‌ها نمی‌توانند محمد اصفهانی یا سیروان خسروی گوش دهند! اما حرف‌من هم این بود كه واقعاً نمی‌توان درباره برهه‌ای از تاریخ سریال و فیلم ساخت و همه فاكتورها و جزئیاتش را مشمول ممیزی كرد. این مطلب بلافاصله با واكنش جلیل سامان، كارگردان سریال مواجه شد كه چون به ما «باج» نداده، درصدد تخریب او و سریالش برآمده‌ایم و راه را برای ورود قیچی سانسور به قسمت‌های آتی «پروانه» هموار كرده‌ایم! جدا از این ادبیات تهاجمی و غیرمؤدبانه آقای كارگردان كه رفتار قهرآمیز او در طول ساخت همین مجموعه نیز مسبوق به سابقه است، در قسمت سوم سریال هم اتفاقی افتاد كه نشان داد درك مدیران تلویزیون از یادداشت ما منطقی و صحیح بوده است. در قسمت فوق، دو كاراكتر قصه در رستورانی مشغول صرف شام بودند و این بار صدای ویگن به جای ستار روی تصاویر شنیده می‌شد. خب، با این حساب شكر خدا از ما رفع اتهام باج‌خواهی و سنگ‌اندازی شد!




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 فروردین 1392 توسط هادی داداشی