تبلیغات
تلألو - نگاهی مضمونی به فیلم «نورهای قرمز»، محصول 2012 آمریكا
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

 

دفاع الكن از افكار الحادی!

 هادی داداشی

«نورهای قرمز»(Red Lights)سومین ساخته رودریگو كورتز پس از«مسابقه دهنده»و تریلر«مدفون شده» برخلاف

ویترین خوش آب و رنگ خود شامل چهرهای سرشناسی چون رابرت دنیرو و سیگورنی ویور، تم جذاب و كنجكاوی

برانگیز و فضای رعب آور و ماورایی اش، یك اثر فریبكار و در عین حال بی منطق و ابتدایی است.

فیلم قصه دو محقق به نامهای متیسون( سیگورنی ویور) و تام باكلی( با بازی سیلیان مورفی) است.این دو روی

پرونده های مرتبط و مشكوك به ماورالطبیعه كار می كنند و بنا به موضع مخالف خود در این باب، تمام موارد را به یك تیغ

می‌رانند و به قول خودشان با ادله علمی و قوانین فیزیك آنها را رد می كند. لایه رویی فیلم به ویژه در بخش عمده ای

از نیمه نخست، در كنار تأكید های كارشناسانه بر جعلی و دروغی بودن ادعاهای افرادی كه دم از قدرتهای ناشناخته و

فرا طبیعی می زنند، به گونه ای زمینه چینی می كند كه گویی تماشاگر آرام آرام باید برای رسیدن به نتیجه ای واقع

نگرانه و حتی مذهبی آماده شود. حال آنكه فیلم در بطن خود یك اثر ضد مذهبی و به شدت متكی بر افكار

ماتریالیستی(ماده گرایی) و كفرآمیز است. «نورهای قرمز» كه پس از پایان تماشای آن، باید از همان نامش نیز

نشانه‌های هجو عقاید مذهبی و الهامات غیبی را دریافت، در جریان مواجهه دو محقق داستان، اغلب افرادی را معرفی

می كند كه با دستاویز قرار دادن باورهای ماورالطبیعه، در پی شیادی و منفعت طلبی هستند. بلند شدن مرموز میز در

 

ابتدای فیلم، بلافاصله در كلاس درس با افشای یك ترفند شعبده بازی منطبق بر قواعد فیزیك زیر سؤال می رود و در

ادامه ، یك كلاهبردار حرفه‌ای در جریان برگزاری مراسمی كه بر پایه توانایی های خارق‌العاده او در ذهن‌خوانی و شفا

بخشی بنا شده، با پیگیری دو محقق رسوا می‌شود. فیلم همچنان كه پیش می رود، نشانه های دیگری نیز از جعل و

خرافه بودن مسائل توجیه ناپذیر علمی ارائه می دهد كه البته در این بین به تناقض گویی و تزویر نیز می افتد. مثلاً در

مقابل دكتر متیسون، گروهی از پزشكان را می بینیم كه در صدد تأیید مسائل ماورالطبیعه هستند، اما چنان ابلهانه و

ساده دل تصویر شده‌اند كه مدام مورد تمسخر او نیز قرار می گیرند. به یاد بیاورید لحظه ای كه متیسون، گاف انعكاس

تصویر كارتها را روی عینك دكتر به او متذكر می شود تا مشی او نزد تماشاگر مورد تأیید قرار گیرد و زیرك تر جلوه كند.

حال آنكه اگر بنای فیلم، اتكای صرف بر علم و مردود دانستن هر آنچه باشد كه با علم و دانش در تقابل و تضاد است،

پس پزشكان همكار متیسون چرا در زیر چرخهای این استدلالات مضحكه و له می شوند؟!

مگرنه اینكه آنان نیز علم و اصول پزشكی را سرلوحه كار خود قرار داده اند و به اصطلاح با سلاح علم به جنگ عرفان و

معنویات رفته اند! گرچه اصولاً این تناقض در بررسی كلی تر آثار هالیوودی هرچه بیشتر رخ می دهد و مجموعه ای كه

آثاری چون«جن گیر»یا«روح» را تحویل مخاطب می دهد، به ناگهان از آنسوی بام می افتد و«نورهای قرمز» را از

منظری الحادی، می سازد. همان طور كه گفتم، فیلم تا آخرین لحظه مقاصد ضد مذهبی خود را در لفافه ای از حوادث

داستانی و جذابیت های سینمایی پنهان می كند و حتی به نظرم، ظهور ضد قهرمانی چون سایمون سیلور(‌دنیرو) نیز

در راستای همین نیت شكل می گیرد. انتخاب بازیگر قدرتمندی مانند رابرت دنیرو برای ایفای نقش، در جهت جلب اعتماد

تماشاگر برای دفاع از حقانیت اعتقادات فرا زمینی و اعتقادات مذهبی یك تمهید حرفه ای و متظاهرانه است. بازیگری

كه برقی از شرارت در چشمانش می درخشد و هاله ای از خشونت متأثر از حضور در آثاردرخشانی چون«گاو

 

خشمگین»،«راننده تاكسی»،«كازینو»،« شكارچی گوزن»،«گرما» و... درگرداگرد او موج می زند. او كاراكتری است

نابینا كه از 30 سال پیش به دلیل حمله قلبی و مرگ یكی از مخالفانش در حین اجرای یكی از مراسم ها، از ارائه

توانایی هایش چشم پوشیده است. تقابل او با متیسون در وهله اول، در نیمه دوم فیلم صورت می گیرد. جایی كه ما به

تبع شرایط قصه به نوعی با دكتر متیسون، پسر در كما رفته او و تنهایی هایش همدردی می‌كنیم و حتی شاید او را در

مقاومتش در قبول امور فرا طبیعی محق نیز بدانیم. در چنین شرایطی برخورد های بی پروا و به گونه ای خصمانه

سایمون سیلور و آن وكیل مرموز بلوندش با متیسون و باكلی، او را به سرعت در جایگاه قطب شر قصه معرفی می

كند.

در این شرایط، با مرگ غیر منتظره دكتر متیسون، بستر برای همراهی هرچه عمیقتر تماشاگر با عملكرد و انگیزه های

او بیش از پیش فراهم می شود. تا جایی كه این بی پناهی و به عبارتی مصونیت با فصل كتك خوردن باكلی، دستیار

متیسون از یكی از آدم های سیلور در پایان فیلم نیز تشدید و ذهنیت تماشاگر برای رد هرگونه باور معنوی و مذهبی

آماده می شود. حالا چه گره گشایی ای بهتر از فاش شدن كلاش و شارلاتان بودن سیلور كه حتی كور هم نبوده و

رسوایی او تا حتماً موید حقانیت ادعاهای دكتر متیسون فقید هم باشد! شاید تماشاگر وامانده در این سیر پر تنش وقتی

در پایان فیلم، معدود احتمالات خود درباره چرایی حوادث خارق العاده روی داده در طول فیلم را با افشاگری باكلی

درباره كارهای پنهانی اش از دست رفته می بیند، باید از هرچه جز علم نیز دست بشوید، اما چنین نیست! فیلم اگر چه

به كمك فضاسازی های ترسناك، می كوشد در حال و هوای تریلری اش تماشاگر را مبهوت و در مقام مخاطبی بدون

قدرت برقراری ارتباط یا ابراز مخالفت، مقهور خویش كند، اما با یك فینال متزلزل و ضعیف، هر آنچه به خیال خود در

جریان روایت ماجرا رشته، پنبه می كند. «نورهای قرمز» در لحظاتی یك فیلم هارور تمام عیار است و الحق مایه

وحشت بیننده نیز می شود، اما تلاش نافرجام آن برای قبولاندن مضامین غیر مذهبی اش به ویژه در فصل پایانی، از

این فیلم اثری سطحی و ناموفق می سازد. نكته ای كه با توجه به فروش ناموفق آن در سینماها عیان می شود و

روشن می كند كه تماشاگران نیز چندان تحت تأثیر القائات كفرآمیز فیلم قرار نگرفته اند( این فیلم با وجود هزینه ساخت

 14 میلیون دلاری خود، تنها 5/8 میلیون دلار فروش كرد).

جدا از محتویات و عقاید منحط جاری در فیلم، به هر حال «نورهای قرمز»اثری است كه ارزش یكبار دیدن را دارد و علاقه

مندان به سینمای وحشت و معمایی را البته بدون در نظر گرفتن فینال آماتوری و ضعیفش، تا حدود زیادی راضی

می‌كند.چرا كه در این پایان بندی برای منطق تراشیدن جهت توجیه حوادث متافیزیكی داستان،به شكلی آماتوری تام

باکلی،به عنوان عاملی انسانی وفیزیكی عامل بروز و انجام آنها معرفی می‌شود. اصلی همه آنها معرفی

می‌شود.حال آنكه پذیرفتن شكل گیری آنها توسط او ،حتی باتوجه به قوانین فیزیك نیز پذیرفته نیست،چه رسد به قواعد

داستانی!
 

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1391 توسط هادی داداشی