تبلیغات
تلألو - نگاهی به جدید ترین سریال سیروس مقدم
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

 

قصه پر تعلیق یك «دیوار» سفارشی

                                                                                                                                                         هادی داداشی

 

 

 

اسمش را تجربه اندوزی بگذارید یا آزمون و خطا و یا هر چیز دیگر، سیروس مقدم حالا دیگر به یك كارگردان حرفه‌ای و شش دانگ بدل شده است. ساخته های او ، به ویژه آثار اخیرش دست كم گاف كارگردانی ندارند. معدود اشكالهایی هم اگر هست، یا حاصل شرایط تولید و پیش تولید است یا ملاحظات همیشگی تلویزیون .
«دیوار» سریال روی آنتن مقدم، هرچند در مقایسه با «زیر هشت»، «تا ثریا»و «‌پایتخت» در رده پایین تری جای می گیرد، اما همچنان می توان آن را اثری جذاب دانست و از تماشایش لذت برد. ریتم مجموعه پر شتاب و غافلگیر كننده است و در راستای قصه پلیسی و هیجان انگیز آن قرار دارد. مهدی سلطانی در نقش جمیل، پس از «در مسیر زاینده رود» ( حسن فتحی) دوباره احیا شده و نبض تصاویر را در دست دارد.پس از تماشای بازی او در سریال فتحی، همیشه فكر می‌كردم این بازیگر انگ كارهای مقدم است و حالا نتیجه این همكاری، همانطور كه می شد حدس زد، معركه است. جمیل مردی زخم خورده و در عین حال خلافكار است كه باید در بخش هایی از طول روایت ، تماشاگر با او همدل باشد و برای واگویه‌های تنهایی و زجر 15 ساله او در حبس، دل بسوزاند؛ چیزی كه ممیك و نوع بازی پر اوج و فرود سلطانی این حس را در بیننده ایجاد می كند. از سویی چشم های رنگی و جثه بزرگ سلطانی شیطنت و وجه خلافكار او را هم تقویت می كند و حاصل این دو، اتفاقاً تناقض عجیبی است كه منجر شده شاهد بازی دلنشین واثر گذاری از سوی او باشیم. حال آنكه این قضیه در‌باره بازیگر توانمند دیگری چون آتیلا پسیانی دیده نمی‌شود و آنچه از او مثلاً همین اواخر در «خداحافظ بچه» دیدیم ومورد پسند هم بود ، الان در دیوار وجود ندارد. به ویژه آنكه او به دلیل ماهیت سفارش دهنده پروژه و لزوم رعایت برخی موارد در قالب نقش یك نیروی رده بالای پلیس ، ناگزیر باید پایبندی هایی داشته باشد و مواردی را لحاظ كند. مهمتر آنكه اضافه وزن اودر تعقیب و گریزها نیز به حس مخاطب و بار نمایشی لطمه می زند و از واقعگرایی او در جایگاه یك مأمور انتظامی می كاهد. اما عجیب ترین نكته درباره گروه بازیگران این سریال تا این پنج قسمت پخش شده، بازی اغراق آمیز و حتی ضعیف مهرداد صدیقیان در نقش امیر حسین است. بازیگری كه ماه رمضان سال گذشته در همین شبكه یك، با سریال مناسبتی «سقوط یك فرشته» (بهرام بهرامیان) یك بار دیگر قدرت خود را به رخ كشید، اما اینجا از القای احساسات یك جوان درگیر بحران ناتوان می ماند. استیل نامناسب در هنگام دویدن، نوع واكنشهای غلط یا ناقص در لحظات اضطراب و عصبانیت و... از جمله كاستی‌های بازی صدیقیان هستند كه از بازیگری درحد و اندازه « اتوبوس شب» (‌كیومرث پور احمد» و «‌سقوط یك فرشته» بعید می‌نماید . از سوی دیگر در شرایطی كه فریبا كوثری معمولی بازی می كند، تینا آخوند تبار در نخستین نقش قابل تأمل خود، با انرژی مشهودی، تلاش می‌كند به ویژه در سكانس های دو نفره با مهدی سلطانی همپای او ظاهر شود. در میان نقشهای فرعی هم هر چند مشخصاً برای كاستن از هزینه ها بازیگران گمنامی انتخاب شده‌اند، ولی بازیها نه تنها توی ذوق نمی زنند كه در مواردی مثل علیرضا مهران( به نقش زن بابا) چشمگیر هم هستند. گرچه در میان بازیگران، مهدی سلطانی غلبه آشكاری بر سایرین دارد و لحظات حضورش ، روی بازی پارتنرها سایه می اندازد.
سعید نعمت ا... بعد از فیلمنامه فوق العاده ای كه در زیر هشت برای مقدم نوشت، این بار هم به توفیق نسبی رسیده است. نسبی از این حیث كه سفارشی بودن پروژه سبب شده تا او تكیه زیادی روی معرفی اقدامات نیروی انتظامی و پرونده‌های واقعی اداره آگاهی داشته باشد. این مسئله اگرچه به خلق موقعیت‌های نفس گیر با ضرباهنگ تند و تعلیق بالا می‌انجامد ـ كه انجامیده ـ اما قصه اصلی را با وقفه مواجه می‌كند. همین عامل نیز سبب شده تا موقعیت‌ها و خرده روایت‌های جنبی حرف اصلی را در «دیوار» بزند و داستان مادر، چندان غنی و پرمایه به نظر نرسد. در واقع موتور پیش‌برنده دیوار، كینه میان جمیل و یونس (سلطانی و پسیانی) است و این نكته شاید حتی كفاف یك مینی سریال را نیز ندهد. گویی مقدم خود بر این قضیه واقف بوده و حالا در نبود یك خط قصه و محتوای قابل اتكا، روی فرم متمركز شده تا این ضعف روایی فرصت گردنكشی پیدا نكند. ضمن آنكه حتی می‌توان در مواردی، برای قصه اشتباهاتی نیز در نظر گرفت كه بن مایه روایت را خدشه دار می‌كند. مثلاً در جریان برگزاری مراسم عقد خورشید و امیرحسین (آخوند تبار و صدیقیان)، ما اگرچه شاهد رضایت دادن جمیل در زندان به یونس برای انجام این ازدواج بوده‌ایم، اما حرفی یا وعده‌ای درباره برگزاری عقدكنان مطرح نبوده كه بخواهد به عنوان نقطه اوج درام، با آزادی جمیل از زندان تشویش و تنش ایجاد كند. جالب آنكه جمیل پس از دیدار با یونس در زندان در دیالوگی اشاره می‌كند كه شب آزادی‌اش مقارن با مراسم عقد دخترش خواهد بود! چیزی كه برای مخاطب روشن نمی‌شود. یا قضیه فرار جوان تبهكار گلوله خورده از دست یونس در خیابان‌های تهران كه با اجرای حركات اكروباتیك سریعی از سوی جوان همراه می‌شود و این، با منطق زخمی بودن جوان نمی‌خواند. چنین گاف‌هایی در بحث زیرنظر نبودن مظنونان از سوی پلیس هم مطرح است كه چرا این افراد در عین مسجل بودن رفتارهای مجرمانه خود، به راحتی دست به سرقت می‌زنند و یا در قالب مامورنما، زورگیری می‌كنند و آب هم از آب تكان نمی‌خورد. حال آنكه در دیالوگ‌های نیروهای پلیس، مدام بر شباهت این سلسله جرائم بر شیوه‌های باند جمیل اشاره و تأكید می‌شود.
با این همه، مقدم در كارگردانی خود با هجمه تصاویر و تدوین پرسرعت، فرصت زیادی به بیننده برای تحلیل و واكاوی چنین جزئیاتی نمی‌دهد و او را در مدار مسلسل‌وار حوادث، گرفتار می‌كند. جالب آنكه در سكانس‌هایی هم از نماها و شگردهای نامتعارف در سینما و تلویزیون ما استفاده می‌كند (ارجاع می‌دهم به سكانس معرفی باند جدید جمیل و بالا آمدن آنها از یك سربالایی در یكی از محله‌های به ظاهر جنوب شهر كه تداعی اكشن‌های شهری هالیوودی را می‌كند!). او در قسمت اول، اما یك گاف هم درباره نحوه نمایش برنامه پروانه (فریبا كوثری) در تلویزیون داشت كه هیچ لوگویی از یك شبكه كنار صفحه دیده نمی شد (!) و بدتر از آن نگاه‌های غلط پروانه مثلاً در استودیوی ضبط و شیوه مضحك مواجهه یونس با تصاویر همسرش در تلویزیون گل فروشی یا قنادی بود!
اما در هر حال با وجود سفارشی بودن، این سریال از بسیاری آثار كه در طول سال به تولید و پخش می‌رسند، آبرومندانه تر است و شنیده‌ام خیلی‌ها زمان روی آنتن رفتن آن در همین یك هفته، قید سریال ماهواره‌ای محبوب خود را كه پخش همزمان دارد، می‌زنند!


 




نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مهر 1391 توسط هادی داداشی