تبلیغات
تلألو - 30 شب سریال؛ مرور روزانه مجموعه‌های مناسبتی امسال (6)
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

 

    

چمدان، یك كلاس آموزشی تمام عیار!

                                                                                     

                                                                                       هادی داداشی

 

با گذشت یك هفته از پخش سریال‌های مناسبتی ماه رمضان امسال، هنوز هیچكدام

 

نتوانسته‌اند جایی در میان بحث‌های خانوادگی یا اظهار نظرهای مثبت رسانه‌ای برای

 

خود باز كنند. جالب آنكه این اتفاق، تازه آن هم با قید «تا حدودی»، درباره سریال

 

«مرد نقره‌ای» افتاده كه از شبكه شما با دایره تأثیرگذاری به مراتب كمتر و مخاطبانی

 

محدودتر افتاده است. سریالی كه هنوز برای خیلی‌ها محل پرسش است چرا مثلاً از

 

شبكه تهران پخش نشد.

 

«راز پنهان» شبكه یك در شرایطی كه آرام آرام موتورش گرم می‌شود، هنوز از گونه‌ای

 

ناپختگی در تمام بخش‌های خود رنج می‌برد. بازی‌ها یكی در میان لنگ می‌زنند،

 

سكانس‌های دو نفره تصنعی و تله‌تئاتری هستند و برخی از دیالوگ‌ها شعاری نوشته

 

شده و ادا می‌شوند. نویسنده با ارائه قطره چكانی اطلاعات درباره پیشینه پر حرف و

 

حدیث و ضد اخلاقی فرامرز، تلاش كرده با تحریك كنجكاوی بیننده، او را در هر

 

قسمت با خود همراه كند. در قسمت‌های پنجم و ششم، فرامرز كه همچنان با فراموشی

 

خود دست و پنجه نرم می‌كند، از محیط های خانوادگی و خصوصی خارج می‌شود. حالا

 

با حضور او در محیط كار، این كاراكتر هر چه بیشتر در جریان اقدامات سوء استفاده

 

گرانه و سودجویانه خود قرار می‌گیرد. علیرضا جلالی تبار سعی آشكاری دارد تا این

 

نقش را چیزی فراتر از سطح فیلمنامه و هدایت كارگردان ایفا كند، اما چارچوب اثر

 

جوری نیست كه بستر مناسبی برای این تلاش او واقع شود. سردی و رخوت حاكم بر

 

كلیت مجموعه ـ كه بخش عمده آن ناشی از تم داستانی است ـ ، همچون دیوار حائلی،

 

از ایجاد آن همذات پنداری معروف با كاراكترها و دغدغه‌هایشان جلوگیری می‌كند و

 

شخصیت‌ها به اصطلاح شیرین یا همدلی برانگیز نیستند. این اصرار به سكانس‌های

 

داخلی دو یا سه نفره برای سریالی هر شبی، طراحی میزانسن و دكوپاژی متنوع را

 

می‌طلبد تا از یكنواختی بصری بكاهد یا دست كم نیاز به دیالوگ‌هایی مؤثر دارد. نگاه

 

كنید به سكانس‌های مشترك لادن طباطبایی و كامران تفتی كه به عنوان خواهر و برادر

 

چقدر عبوس از كار در آمده‌اند. همین طور است سكانس‌های پروانه معصومی و داریوش

 

ارجمند كه گویی با خود مونولوگ می‌گویند و دیالوگها به قول فیلمنامه نویسان پینگ

 

پونگی نیستند. اینجا تصویربرداری هم شاخصه‌ای ندارد تا به داد بخش‌های مذكور

 

برسد. امید می‌رود با تداوم حضور لیلا بلوكات كه به عنوان فم فتال (زن فریبكار) وارد

 

روایت شده و بازی گرمتر او ـ‌ البته نسبت به سایرین ـ و همچنین احتمال طرح معماها

 

و گره های داستانی بهتر، چرخ سریال روانتر بچرخد تا لحظاتی از بار كسالت غالب آن

 

كاهش یابد، اما اگر قصه در ادامه، صرفاً حول محور جبران خلافكاری‌های فرامرز مثلاً

 

پشت هم اندازی‌هایش در جریان ساختمان سازی جریان پیدا كند و داستان پردازی

 

فدای آموزش انسانیت شود، بارقه‌های اندك امید به مقبولیت آن هم از بین خواهد رفت.

 

در «خداحافظ بچه» منوچهر هادی، همچنان شاهد بازی جاندار و تأثیرگذار مهراوه

 

شریفی نیا هستیم كه طرحی از كاراكتر هنری مادرش را در هنر هنرپیشگی او می‌توان

 

به وضوح تشخیص داد. شهرام حقیقت دوست هم مثل همیشه بی حاشیه، تمام همت

 

خود را بسته تا زوج اصلی ماجرا از پس پیشبرد قصه برآید. با این تفاوت كه او بر خلاف

 

شریفی نیا  ـ و همچون سابقه كاراكتر مرتضی ـ هنوز چوب نقش‌های منفی گذشته

 

خود را می‌خورد و تماشاگر برای دلسوزی نسبت به او در قیاس با همسرش، محتاطانه و

 

دست به عصاتر حركت می‌‌كند. ایرادی كه درطول سكانس‌ها یا پلان‌های حسی و

 

عاطفی گوشه ذهن خودنمایی می‌كند. در قسمت‌های پنجم و ششم با پیدا شدن یك

 

كودك در امامزاده صالح (ع) توسط لیلا، ضرباهنگ سریال متعادل شده این مسئله حتی

 

در پایان بخش ششم با حضور مادر اصلی كودك در خانه زوج لیلا و مرتضی نمود عینی

 

تری داشت و ثابت كرد تا اینجا كمبود خرده روایت ها، مشكل كمی در «خداحافظ

 

بچه» نبوده است، اما یكی از گاف‌‌های فیلمنامه‌ای این سریال در قسمت پنجم و قضیه

 

آشتی باسمه‌ای زوجی شكل گرفت كه نقش آندو را بهنوش بختیاری و مهدی صبایی

 

بازی می‌كنند. نویسندگان برای حذف راهكاری كه خود پیش پای زوج لیلا و مرتضی

 

گذاشته بودند، زوج دوست خانوادگی آندو را به ناگهان با یكدیگر آشتی دادند تا نوزاد

 

پرورشگاهی، حداقل در این قسمت، از دایره گزینه‌ها حذف شود. زوج بختیاری و

 

صبایی به شیوه طنزهای هر شبی طی چند دیدار اجباری، یكباره متحول و تبدیل به

 

شیرین و فرهاد شدند. آن هم مردی كه از قسمت یك تا به حال در دیالوگهای

 

همسرش به شكل یك شوهر دیوصفت تصویر شده بود. ما كه نه چیزی از آن بد خلقی

 

دیدیم و نه می‌توانیم این تغییر منش را باور كنیم قبول كودك گرفته شده از سوی این

 

زوج كه توانایی فرزند دار شدن را دارند هم غیر قابل قبول می‌نماید. ضمن اینكه

 

گذشت یك ماه از زمان اجرای نقشه جعل مدرك برای گرفتن كودك از شیرخوارگاه،

 

تنها در قالب بیان یك جمله از سوی  لیلا، از حیث بصری توجیه و منطقی نداشت.

 

«چمدان»، سریال «شیرین» شبكه دو نیز كماكان امیدوارانه در كورس رقابت با رقبای

 

بی ادعایش شركت می‌كند. شیرین از این جهت كه مدتی است لفظ مزبور را برای

 

سریال‌های طنز در نیامده به كار می برند تا ضربه‌گیر انتقادها شود. جالب آنكه هر كسی

 

هم این چمدان گمشده را می‌یابد، آدمی حریص، طماع و مال مردم خور است كه

 

ذهنیتش از محتویات آن، میلیاردها پول و طلاست و نه چیز دیگر، البته به جز یك

 

رفتگر. این سریال یك كلاس آموزشی تمام عیار است برای دانشجویان و علاقه مندانی

 

كه مشتاق هستند بدانند چطور می‌توان با پشتكار فراوان، نیت خوب و خیال راحت،

 

یك سریال بد ساخت!




نوشته شده در تاریخ جمعه 6 مرداد 1391 توسط هادی داداشی