تبلیغات
تلألو - نگاهی به سریال «راه طولانی»
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

   

     خانه‌ای روی آب

                                                                                                     هادی داداشی

«این، سریال خوبی بود؟!»... سؤال مذكور احتمالاً با اتمام پخش هر مجموعه‌ای از جمله

همین «راه طولانی» در ذهن شما هم نقش می‌بندد و شاید بعضی از ما آن را با دوستان

و اطرافیان مطرح كنیم تا از برآیند نظرات و تلفیق آن با مواضع خودمان، به یك نتیجه‌گیری

مشخص برسیم. اما آیا واقعاً سریال رضا كریمی با تكیه مشهودی كه به كاراكتر بازیگری

رضا كیانیان داشت، مجموعه خوش‌ساخت و ماندگاری بود. اما جواب من- كه آن را كامل

دنبال كردم- به شما منفی است. راه طولانی هرچند در خلاء پخش برنامه‌های دیدنی در

تلویزیون روی آنتن رفت و به طبع، پربیننده هم شد، اما در واقع خوش شانس بود كه در

كوران رقابتی سریال‌های ماه رمضان سال گذشته شركت نكرد تا هرچه بیشتر مورد

مقایسه و نقد قرار گیرد و عیارش محك بخورد. به جرأت می‌توان خط روایی بلاتكلیف و

بازی پر اشتباه و غلوآمیز كیانیان را دو پاشنه آشیل راه طولانی در نظر گرفت كه آن را

وارد سراشیبی سقوط كردند. مواردی كه گاه چنان آش را شور می‌كردند تا پیش خود

بگوییم آیا این همان رضا كریمی، كارگردان چند فیلم و سریال و دیگری همان كیانیان

آشناست. بازیگری كه مثلاً در آثار اخیر بهمن فرمان‌آرا یا فیلم های ابراهیم حاتمی‌كیا

حضوری خیره‌كننده و تحسین‌ برانگیز داشته است و اینجا حتی به دفعات، آن لكنت

آزاردهنده و تصنعی خود را نیز فراموش می‌كند!

دیوید مك كوئین در كتاب «راهنمای شناخت تلویزیون» (نشر اداره كل پژوهش‌های

سیما)، سریال خانوادگی موفق را اینگونه تعریف می‌كند: «سریال‌های خانوادگی با یك

گره شروع می‌شوند كه خط داستانی از قسمت قبل در آن باقی مانده است و با وضعیت

دلهره‌آوری تمام می‌شوند كه یك یا چند موقعیت دراماتیك در آن به صورت معلق باقی

می‌ماند و ما را تشویق به دیدن اتفاقات قسمت بعد می‌كند. این وضعیت‌های دلهره‌آور از

نظر شدت و اهمیت با یكدیگر تفاوت دارند. بنابراین، در انتهای هر قسمت نیازی به خلق

لحظات بسیار دراماتیك نیست. استفاده از یك تمهید خشك به شكل طنز یا حوادث

فرعی، انعطاف‌پذیری بیشتری به آن می‌بخشد. موقعیت دلهره‌آور در سریال با استفاده

از راه‌حل موقت متعادل می‌شود... [ضمن اینكه] سریال رابطه مشخصی با گذشته خود

دارد...».

در بررسی نخست، «راه طولانی» تا حد زیادی با این شرح مطابقت دارد. بازیگران نیز

اغلب از هنرمندان استخوان خرد كرده و حرفه‌ای‌اند و كارگردان نیز دست كم در آخرین

كار تلویزیونی‌اش (فاكتور هشت) موفق ظاهر شد، اما چرا «راه طولانی» با كنار زدن این

لایه‌های فریبنده و خوش رنگ و لعاب، محصولی آمیخته با كاستی‌های روایی و پر غلط از

آب درآمد؟

مهم‌ترین لطمه را این سریال ابتدا از ناحیه سناریو و سپس از شیوه تصویری شدن آن

خورده است. علی مسعودی به عنوان یكی از نویسندگان كمدی‌های عوام‌پسند و اتفاقاً

پر مخاطب سیما مانند سریال «سه در چهار» (مجید صالحی)، ركن اصلی فیلمنامه اولیه

راه طولانی بوده است. دیالوگ‌های بامزه عامیانه و موقعیت های هجوآمیز كمدی،

شاخصه شناخته شده كارهای اوست. خصوصیتی كه غالب كارنامه رضا كریمی- بدون

در نظر گرفتن مجموعه مناسبتی نازل «مرده متحرك»- با آن سنخیتی ندارد. كریمی

بیشتر مایل به ایجاد دلهره و تعلیق و مناسبات خانوادگی و اجتماعی جدی، تنها با اندكی

نمك روزمره است. چیزی كه در سیر بازنویسی فیلمنامه «راه طولانی» مورد عنایت قرار

گرفته و به افسار گسیختگی روند داستان در مرز میان هجو، لودگی، درام، تریلر و ...

انجامیده است. سكانس‌های زندان و نحوه برخورد زندانیان با مرتضی امیری (كیانیان)

مضحك‌ترین و نچسب‌ترین بخش‌های سریال هستند، اما فكر كنید اگر این بخش‌ها با بازی

سیروس گرجستانی یا حمید لولایی در فضایی مشابه طنزهای سال‌های اخیر این دو

بازیگر اتفاق می‌افتاد، چه بسا خنده هم می‌گرفت. اینجا اما در دل یك اتمسفر رئال و

جدیت تجربه شده‌اش، ناگهان از تماشاگر انتظار آشنایی زدایی می‌رود. یعنی در این

برهه از سرنوشت كاراكتر امیری، بیننده در جریان كلی توطئه و دسیسه، باید بپذیرد در

یك جامعه كوچك با طیف متنوعی از افراد به هر حال مجرم (زندان)، مردی ساده و

دست و پا چلفتی در مقام یك مراد و تئوریسین عرصه خلافكاری جا می‌افتد. آن هم به

صرف اینكه مرتكب قتل شده است و ضمناً باید به خود بقبولانیم هیچ قاتل دیگری در آن

زندان وجود ندارد تا مبادا جایگاه (!) قهرمان قصه خدشه‌دار شود. این گاف اساسی حتی

با بی‌توجهی، ادامه هم می‌یابد تا در منزل یكی از زندانی‌های آزاده شده، دوباره به طرز

ناشیانه‌ای به آن رجوع شود. زمانی كه اهالی محله، پرسش‌های خود را در تناقض

ناباورانه‌ای از امیری می‌پرسند تا راهكارهای او را در موقعیتی گروتسك (؟!) به عنوان

درس زندگی بشنوند، اما این نه یك طنز سیاه با ماهیتی كاریكاتوری، كه یك نمایش

بی‌پشتوانه و غیر منطقی است.

اما یك فلش بك بزنید به قسمت نخست سریال. این بخش كه قرار بوده در یك مجموعه

 26 قسمتی، حكم «چك اول» را داشته باشد، بیشتر به یك افتتاحیه عجولانه و

هول‌هولكی شباهت دارد. در این قسمت معرفی اغلب اعضای خانواده شتابزده صورت

می‌گیرد تا شاید انگ «ریتم» به سازندگان نخورد، اما آیا این تسریع در شناساندن

پرسوناژها، بدون كوچكترین ارجاعی به سابقه رفتاری و خانوادگی آنان، می‌تواند یك

شناسنامه منطقی به دست دهد. این كاراكترها (به ویژه فرزندان خانواده، مركب از دو

دختر و یك پسر) نوجوان یا كودك به نظر نمی‌رسند كه یكباره وارد مرحله جوانی شده

باشند و در همان قسمت اول- كه از حیث زمانی از 48 ساعت هم فراتر نمی‌رود- همگی

به فكر طرح مشكل و اساساً جوانی كردن بیفتند و زخم‌هایشان یكباره سرباز كند.

تماشاگر هم كه سر زده وارد حریم این خانواده شده و از قبل ( به قول محمدصالح

علاء!) زلف گره زده با هیچكدام ندارد تا مشكلات آنان برایش در یك قسمت ملموس و

عینی شود. اصل تئوری توطئه قصه نیز به دلیل همین عدم ارائه اطلاعات كافی از

كاراكترهای درگیر در اجرای نقشه‌های مداوم كلاهبرداری، رنگ می‌بازد. نمی‌توان

تماشاگر را قانع و مجاب كرد تا به ضرب و زور چند دیالوگ پای میز بازجویی، این آدم‌ها و

رفتارهای مخاطره‌آمیزشان را درك و پیش خود حلاجی كند. همین نقیصه، اصولاً بنیان

«راه طولانی» را در نقد كنجكاوانه‌تر، همچون وضع سست خانه و خانواده امیری، لرزان

و آسیب‌پذیر جلوه می‌دهد. به همین دلیل هرچند در تطابق با تعریف مك‌كوئین، راه

طولانی از تمهید حوادث فرعی یا پایان‌های معلق هم سود جسته باشد، در نهایت رضایت

بیننده متوقع را جلب نمی‌كند. این اهمال در نحوه شخصیت‌پردازی امیری، به عنوان

نقش اول و عنصر محوری ماجرا نیز وجود دارد. امیری را از میان دیالوگ‌ها و تعاریف، یك

حسابدار حرفه‌ای بانك می‌شناسیم. حتی در اواسط قصه و با عیان شدن نیات شوم

صاحبكار امیری (با بازی صادق هاتفی) كه مهارت او را در بانك دیده و دعوت به كارش

كرده، نمی‌توان این دعوت را ناشی از شناخت امیری در مقام یك ابله برای اجرای

نقشه‌های بعدی و قربانی شدن پذیرفت؛ چرا كه به هر حال، سمت تحصیلداری امیری،

نیاز به توانایی انجام وظایف مهمی چون جابه‌جایی پول‌های كلان و حسابرسی‌های

دقیق دارد و صاحبكار زیرك او طبعاً نباید ریسك دعوت به همكاری از یك ناشی را بپذیرد.

حالا این آدم (امیری) پس از چند قسمت محدود، در موقعیتی اضطراب آور، دچار عارضه

لكنت زبان می‌شود؛ چون گویا از كودكی در موقعیت‌های مشابه، سابقه چنین مشكلی

را داشته است! گذشته از الكن شدن زبان امیری كه حتی در گذر و فارغ از فضاهای پر

تشنج همچنان باید به مثابه یك فاكتور ثابت از سوی تماشاگر هضم شود، رفتار و

واكنش‌های بلاهت‌آمیز این كاراكتر نیز مزید بر علت می‌شوند. آیا واقعاً یك تحصیلدار یا

كارمند زبده بانك، به سؤالات وكیل خود چنان پاسخ‌های بی‌ربط و كودكانه‌ای می‌دهد.

سازندگان محترم به یقین حماقت و كودن بودن را با سادگی و بی‌پیرایه بودن احتمالی این

كاراكتر اشتباه گرفته‌اند. جالب آنكه همانطور كه گفتم، در لحظاتی این مرد ساده –

بخوانید ابله!- هوش از دست رفته‌اش را باز می‌یابد یا لكنت داشتن او در ادای دو- سه

دیالوگ، به دست فراموشی سپرده می‌شود!

نكته ای كه نشان از عدم وحدت شخصیت‌پردازی دارد. به قول مارتین ریت، كارگردان

مطرح آمریكایی«بگذارید چیزی را درباره هنرپیشه‌ها به شما بگویم كه بسیار مهم است.

در زندگی روزمره تنها چیزی كه از آن خبر نداری، اتفاقاتی است كه برای تو اتفاق خواهند

افتاد. می‌دانی چه احساسی داری و چه كسی خوب است. می‌دانی در آن زمان خاص

دوستت كیست و خیلی چیزهای دیگر، ولی نمی‌دانی قرار است چه اتفاقی در آینده دور

یا نزدیك رخ بدهد، اما در یك فیلم یا نمایشنامه، هنرپیشه می‌داند. می‌داند سرنوشتش

چیست و این مهمترین راهنمایی است». (برگرفته از كتاب كارگردانی فیلم، انتشارات

سروش). پس چطور این كاراكترهایی كه طراحی داشته‌اند، بازیگرانشان را به خطا

برده‌اند. در همین باره می‌توان شخصیت همسر امیری، طیبه( افسانه بایگان) را نیز

نقادانه مذمت كرد كه از یك زن دلسوز و خانواده دوست، برای گره‌افكنی ناگزیر و البته

بی‌مورد در دو- سه قسمت آخر، از در بی‌محلی و حتی طرد شوهرش هم برمی‌آید.

چیزی كه در قالب بازی معمولی بایگان با كاستی‌های غیرقابل باور بیشتری نیز رخ

می‌نماید تا بلكه قصه از ضرباهنگ نیفتد و ادامه یابد.

راه طولانی برای چندمین بار ثابت كرد شاید ستاره‌ها به یاری نمای ساختمان اثر بیایند و

در ویترین چشم بیننده را معطوف خود كنند، اما لزوماً عمق و محتوا به كلیت آن

نمی‌بخشند و نقاط ضعف سایر اجزا را نمی‌پوشانند.
 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 تیر 1391 توسط هادی داداشی