تبلیغات
تلألو - نگاهی به فیلم «برف روی كاج‌ها»
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

                                  

        زندگی ناموزون سیاه و سفید

                    

                                                                                    هادی داداشی

 

نام پیمان معادی امروز دیگر با گذر سال‌ها از حاشیه‌های فیلم «كافه ستاره» سامان

 

مقدم كه سناریست آن بود، آمیخته شده با دنیای دو فیلم تكان‌دهنده اخیر اصغر

 

فرهادی. معادی خواه‌ناخواه در هر عنوانی دست‌كم فعلاً در این برهه، به شدت یادآور

 

لحظه‌هایی ناب از «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» خواهد بود. حتی پیش از به

 

تماشا نشستن نخستین ساخته‌اش هم این هاله، گوشه خاطر وول می‌خورد و تو را وادار

 

می‌كند او را با اصغر فرهادی و فیلم‌هایش مقایسه كنی و یا با خوش‌بینی حق مدارانه‌ای

 

وامدار فرهادی بدانی‌اش.

 

«برف روی كاج‌ها»، امّا صرفاً به جهت پرداختن به زندگی طبقه متوسط جامعه ایرانی و

 

البته پایتخت‌نشین، شاید تنها عایدی این قیاس باشد. وگرنه، معادی در فیلمش دیدگاه

 

یك نویسنده و كارگردان مستقل را به نمایش می‌گذارد كه اگر هم درس‌هایی از

 

فرهادی آموخته، آنها را از فیلتر خود عبور داده و پالوده است.

 

برف روی كاج‌ها به شیوه سیاه و سفید فیلمبرداری شده، ولی این نكته بیشتر از آنكه

 

مزیت بصری خاصی برای فیلم باشد، فرصت و  امتیازهای استفاده از رنگ را گرفته

 

است. كاربرد طیف وسیعی از رنگ‌های خاكستری در لحظاتی از فیلم و نمایش

 

سرخوردگی و تاحدودی استیصال رویا (مهناز افشار) برای درك موقعیت، ایده بجایی

 

است، امّا در باقی لحظات، این كمبود در حكم یك رنگ پریدگی غیرقابل فهم و

 

آزاردهنده عمل می‌كند. حال آنكه زندگی كاراكتر اصلی فیلم در عین خیانت همسرش،

 

همچنان با فراز و نشیب ادامه دارد و مثلاً ناامیدی‌ای كه در او می‌بینیم، از جنس

 

زخم‌خوردگی غیرقابل التیام كاراكتر مشابه او در فیلم «سعادت آباد» (مازیار میری) با

 

بازی لیلا حاتمی نیست. رویا همانطور كه در پایان فیلم اجازه بازسازی خرابی‌ها را به

 

همسرش می‌دهد، همچنان به اصلاح امور امیدوار است و این یعنی هنوز زندگی‌اش به

 

رخوت تصاویر سیاه و سفیدی كه شاهدیم، نیانجامیده. حسی كه اتفاقاً در فیلم

 

درخشان رخشان بنی‌اعتماد (خون بازی) درآمده و همین مدیر فیلمبرداری (محمود

 

كلاری)، آنجا در دل تصویر بی‌رنگ، رنگامیزی را متناسب با موقعیت و ماهیت شخصیت

 

مؤنث معتادش، طراحی كرده است. به نظرم به قول رومن پولانسكی این اصرار بر

 

استفاده از فیلمبرداری سیاه و سفید نوعی «عشوه آمدن هنری» باشد كه معادی با

 

توسل به آن، بیشتر فیلمش را از دنیایی رنگ متنوع محروم كرده است تا چیز دیگر.

 

رویا كاراكتری درونگرا و پخته به نظر می‌رسد كه ایفای آن بازیگری مسلط را می‌طلبد،

 

امّا مهناز افشار با جاه‌طلبی و مهارت از پس آن برآمده است. بازی‌های چشمگیر او در

 

«چه كسی امیر را كشت؟ (مهدی كرم‌پور) و «سعادت آباد» و تا قسمتی «طبقه

 

سوم» (بیژن میرباقری) پیشتر از استعداد او خبر داده بودند، امّا اینجا نیز افشار یك تنه

 

بار احساسی فیلم را به دوش می‌كشد. به ویژه آنكه فیلم لحظه‌های زنانه باورپذیری

 

دارد و احتمالاً اگر پارتنر او غیر از رویارویی‌های كوتاهش با الهام كردا، بازیگر گرم

 

دیگری غیر از ویشكا آسایش بود، تأثیر این سكانس‌ها مضاعف هم می‌شد. هرچند عدم

 

نمایش پلان یا سكانسی از او در مقام یك مدرس پیانودرحال نواختن ساز، همچنان یك

 

كاستی محسوب می‌شود.

 

معادی به‌عنوان یك مرد، دیالوگ‌ها و توضیحات زنانه متعادل و حتی زیركانه‌ای نوشته

 

كه به‌طور مثال در خیلی از نمونه‌های مؤنث، از جمله «واكنش پنجم» یا «زن زیادی»

 

تهمینه میلانی دیده نمی‌شود.

 

فیلم ضرباهنگ مناسبی دارد و هرجا كه هراسی از سررفتن حوصله یا زیاده‌گویی

 

می‌رود، یك تمهید درست پادرمیانی می‌كند؛ سكانس جلسه ساختمان و شوخی

 

پیامك، ورود و خروج به‌موقع نریمان (صابر ابر) در ظرف زمانی روایت و همین‌طور زانیار

 

خسروی، تأكید بر بارش برف و باران و استفاده بهینه از آنها همسو با نحوه فضاسازی و

 

ایجاد و القای حالات تشویش و اضطراب ازجمله همین موارد هستند.

فیلم اختتامیه فكرشده‌ای هم دارد. می‌شد برای هنری و احتمالاً متفاوت درآمدن فیلم

پایان‌بندی را در فصل اجرای كنسرت و تصویر رویا رقم زد، امّا در پس آن، گفت‌وگوی رویا با

دوستش و خودداری از معرفی نریمان به او اطلاعاتی هستند كه در تكمیل شناسنامه این

كاراكتر به شدت مؤثرند. ضمن اینكه خودداری معادی از توسل به پایان باز در فیلمش، منطقی

و عاقلانه است و اثر و مخاطبش را از بلاتكلیفی و پادرهوایی می‌رهاند. دركل برف روی كاج‌ها

یك درام ساده شهری است كه با دستمایه قرار دادن تم خیانت، فیلمی دلنشین و

غیركلیشه‌ای را پیش‌روی تماشاگرش می‌گذارد.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط هادی داداشی