تبلیغات
تلألو - یادداشت
تلألو
تلویزیون،سینما و كمی عشق

   

  صدا و سیما گلدن گلوب فرهادی را ندید!

                                                                                                             هادی داداشی

 

-نادیده گرفتن شدن افتخارات سینمای ایران در عرصه های جهانی از سوی صدا و سیما

 

تقریباً برای اغلب مخاطبان جدی و پیگیر بدل به یک عادت معمولی شده، تا جایی که دیگر

 

یاد هیچکس نمی ماند به این ماجرا حتی اشاره کند، اما این قضیه جایزه گلدن گلوب اصغر

 

فرهادی باز هم فرصتی فراهم کرد که بی تفاوتی رسانه ملی نسبت به موفقیت های حیرت

 

آور نماینده سینمای ایران در یکی از مهمترین جوایز هنری جهان جلوه ای آزاردهنده پیدا

 

کند. ماجرا زمانی جالب تر می شود که بدانیم در رادیو هم به برنامه سازان تأکید شده از

 

کوچکترین اطلاع رسانی در این باره خودداری کنند و در تلویزیون هم به جز یکی- دو تبریک

 

خشک و خالی، هیچ نمود و اثری از این اتفاق دیده نشد!

 

«جدایی نادر از سیمین» که از همان نخستین روزهای کسب افتخار هم چندان به مذاق جام

 

جمی ها خوش نیامد، را می توان یک قربانی تمامی عیار غلبه دیدگاه سیاسی مسوولان صدا

 

و سیما بر سایر حوزه ها دانست. رویکرد یکجانبه و برآمده از تلقی های بعضاً جناحی و

 

سیاسی صدا و سیما در پرداخت به رویدادهای فرهنگی- هنری شاید در مواردی با بی تفاوتی

 

اهالی این حوزه به دست فراموشی سپرده شود، اما در مقاطعی چون دریافت جایزه معتبر

 

گلدن گلوب، بی مهری حاکم بر این نگاه، شیرینی آن را در کام مخاطبان ایرانی تا حدودی

 

تلخ می کند. در جایی که رسانه های فارسی زبان خارجی، یا به قول برخی «معاند»، برای

 

انعکاس این اتفاق سر و دست می شکنند (شاهد مثال، گفت وگوی جذاب بی بی سی با

 

فرهادی است)، عملکرد صدا و سیما در نادیده گرفتن آن، اگر بی سلیقگی نباشد، قطعاً

 

ممیزی بی رحمانه یک افتخار ملی- میهنی قابل اعتناست. در صورتی که همین اصغر

 

فرهادی در دوره ای، یکی از بهترین تولیدات تلویزیون را کارگردانی کرد. «قصه یک شهر»،

 

سریالی بود که باید آن را شکل دهنده نگاه امروز فرهادی دانست و در ادامه، نمونه آن دیده

 

نشد.

 

چه خوب بود با پوشش بی طرفانه اخبار این دستاورد چشمگیر، صدا و سیما دست کم بخشی

 

از خلأ فرهنگی خود را جبران کند و در چشیدن طعم گوارای آن با مردم سهیم شود. احتمالاً

 

این روزها یکی از آرزوهای صدا و سیما آن است که موفقیت های فرهادی و فیلمش همین جا

 

متوقف شود، چرا که قطعاً بزودی با نزدیک شدن به مراسم اسکار، نادیده گرفتن افتخارات

 

آتی این فیلم سخت تر از قبل خواهد شد.

 

-بالاخره انتظارها به سر آمد و ثریا دوشنبه شب گذشته با اعتراف به قتل سرهنگ، آبی بر

 

عطش اضطراب و کنجکاوی انبوهی از بینندگان «تا ثریا» ریخت. کسانی که بیش از یک ماه

 

گذشته، دغدغه بازگشت سرمایه ثریا و روشن شدن تکلیف پول های امانتی نزد آقا رضا را

 

داشته اند، احتمالاً در فرصت کوتاه باقیمانده تا پخش آخرین قسمت، به پاسخ سوالات خود

 

خواهند رسید. ضمن اینکه اگر قسمت آخر با نوعی عاقبت به خیری هم همراه باشد، قسمت

 

از وجدان عمومی جامعه هم بی تردید آرام خواهد گرفت!

 

«تا ثریا» را پس از «پایتخت» و «زیر هشت» یکی از خوش ساخت ترین آثار سیروس مقدم

 

می دانم و معتقدم این مجموعه نقطه عطفی در کارنامه بازیگری آزیتا حاجیان بود. چه بسا

 

دیالوگ ها، لحظات و بازی های دلنشین و در عین حال نگران کننده که حاصل تماشای این

 

سریال نبود. مجموعه ای که سعید فرهادی، نویسنده جوانش در ادامه موفقیت های برادر

 

بزرگتر (اصغر فرهادی) با نگارش فیلمنامه آن حداقل به استانداردی در کارنامه خود دست

 

یافت. سریالی که روی اغلب نماهایش و در کادربندی ها و دکوپاژش قصور و سرهم بندی

 

مشاهده نشد و سازندگان حتی از بی اهمیت ترین نکات هم ساده نگذشتند. در حالی که باید

 

بابت این مجموعه، سپاسگزار مسوولان شبکه یک و عوامل این مجموعه بود، اما به نظرم باید

 

برای عدم زمان سنجی صحیح در پخش آن به شدت گله مند شد. در شرایطی که تلویزیون

 

حکم غمخانه را پیدا کرده و از در و دیوار آن برای مخاطبان غصه می بارد، روی آنتن بردن

 

چنین آثاری ظلم مضاعف است. به ویژه که مخاطب چنین سریال هایی در سایر شبکه ها

 

مجالی برای تخلیه هیجان منفی خود نمی یاید و ناگزیر آن را تحمل می کند. از این جهت،

 

پخش تا ثریا نتیجه یک برنامه ریزی غیر منطقی و نامناسب بود.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 دی 1390 توسط هادی داداشی